جمعه بیست و هشتم فروردین 1388
طریقت منتقل شد
وبلاگ طریقت به روز نو رفت
منتظرتان هستم.
شنبه نهم آذر 1387
داستانک

یکشنبه دوازدهم آبان 1387
قیصر امین پور

سفر ايستگاه
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر سادهام
كه سالهای سال
در انتظار تو
كنار این قطار ِ رفته ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاهِ رفته
تكیه دادهام!
http://www.qeysar.ir
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
حافظ

دوش میآمد و رخساره برافروخته بود |
دوشنبه پانزدهم مهر 1387
سهراب کشان
۱۵ مهرماه روز تولد نقاش شاعر معاصر سهراب سپهری است و همه وی را با نام کوچکش سهراب می شناسیم که این نشان از دوستی و انیس بودن با این شاعر است. آنچه در این نوشتار می آید ظلمی است که در این دوست داشتن در حق این عزیز روا داشته ایم. بزگترین ظلم در حق یک شاعر٬ حذف کردن بخشی از اثر وی است هر چند کوتاه٬ چه اگر نیازی به آن بخش نبود شاعر نمی آفرید. و ما این ظلم را در حق سهراب کرده ایم.
در کتاب ادبیات فارسی اول راهنمایی شعر "آب" با مطلع "آب را گل نکنیم" آورده شده و خوانده شده و غیر از آن همه کم و بیش با آن آشنا هستند. اما در همین شهر بخشی به عمد از سوی وزارت آموزش و پرورش حذف شده است به کدام دلیل نمی دانم البته اگر یک بار آن را با هم مرور کنیم شاید متوجه دلیل خذف شویم:
"زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است."
حال این ۳ مصرع چه مشکلی دارد نمی دانم. فرض بر این بگیرید که جهت در نگه داشتن ذهن دانش آموزان پسر از جنس مخالف و اینکه نگاه شان به آب تغییر نکند. اما چه دلیلی دارد که این بخش از شعر در برنامه شبانه رادیو پیام که در ساعات آغازین بامداد پخش می شود نیز حذف گردد٬ روشن است که در آن ساعات نه تنها دانش آموز که والدین و معلمین هم خوابند.
بدانیم این برخورد با شاعر دور است و تنها چیزی که می ماند بی اعتمادی کودک دیروز و جوان امروز است. به قول سهراب: " بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم".
دوشنبه سی و یکم تیر 1387
مشترک گرامی

مدیریت برق کشور جهت کاهش مصرف برق علاوه بر تبلیغات همیشگی -دعوت به خاموش کردن لامپ های اضافه و استفاده از لامپ های کم مصرف- پا را فراتر نهاد و در صدد تعیین ساعات کار اصناف بود که با مخالفت اتحادیه ها این هم نتیجه بخش نبود. اما امسال علاوه بر موارد تبلیغاتی ذکر شده، پیام هایی مانند "قرار دادن کولر در سایه، بستن دریچه کولر اتاق هایی که استفاده نمی شود، خودداری از فریز کردن سبزیجاتی که در این فصل یافت می شودند، قرار دادن یخچال دور از وسایل تولید کنند گرما و غیره" که علاوه بر دخالت در جزیی ترین امور مردم سعی در پشاندن عدم مدیریت و کارایی خود دارند و بیشتر به نفع خود -فرار از مورد پرسش قرار گرفتن- تا نفع مصرف کننده دارند. کوتاه آنکه دولت می توانست با برنامه ریزی -عنصر گمشده دولت- و بها دادن به بخش خصوصی در صنعت برق تابستان خنکی را به مردم هدیه دهد. و به جای تبدیل کردن شعار" صرفه جویی درست مصرف کردن است نه کم مصرف کردن" به " صرفه جویی کم مصرف کردن است" به مردم ایران که در حال رفتن به سمت شهروند شدن هستند این امکان را می داد تا تجربه و خاطره خوبی از این مهم و مدیریت زندگی خود داشته باشند.
دوشنبه سوم تیر 1387
مادر
در خویش چیزی که لایق او باشد نمی یابم. او که ملائک مقرب سجده بر خاک پایش کردند. تنها آنچه شایسته است تا تقدیمش کنم، مهربانی، عشق، پاکی و همه خوبی هایی است که با همه وجود به من داد، همه آنها تقدیمش باد.
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
علی شریعتی

خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ، غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم به روحم عطا کن.لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.
تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحميل لبخندی بر لبان من ، از آوردن برق اميدی در نگاه من ، و از برانگيختن موج شعفی در دل من عاجز است.
تو می دانی و همه می دانند که شکنجه ديدن به خاطر تو ، زندانی کشيدن به خاطر تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت زندگی من است.
از شادی توست که من در دل می خندم.
از اميد رهايی توست که برق اميد در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ريه هايم احساس می کنم.
نمی توانم خوب حرف بزنم. نيروی شگرفی را که در زير اين کلمات ساده و جمله های ضعيف و افتاده پنهان کرده ام درياب ! درياب!
من تو را دوست دارم . همه زندگی ام و همه روزها و شب های زندگی ام، هر لحظه از زندگی ام بر اين دوستی شهادت می دهند ، شاهد بوده اند و شاهد هستند.
آزادی تو مذهب من است
خوشبختی تو عشق من است و
آينده تو تنها آرزوی من .
سه شنبه هفتم خرداد 1387
مجلس هشتم

مجلس هشتم دیروز کار خود را شروع کرد.
شروع کار مجلس با قرائت سوگندنامه می باشد. متن سوگندنامه به شرح زیر است:
«من در برابر قرآن مجيد به خداي متعال سوگند ياد ميكنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد ميكنم كه پاسدار حريم اسلام و نگهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم. همچنين وديعهاي كه ملت به ما سپرده به عنوان اميني عادل پاسداري كنم، و در انجام وظايف وكالت، امانت و تقوا را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پايبند باشم، از قانون اساسي اطاعت كنم و در گفتهها و نوشتهها و اظهار نظرها استقلال كشور و آزادي مردم و تامين مصالح آنان را مدنظر داشته باشم.»
پنجشنبه دوم خرداد 1387
سعدی و حافظ خیاط می شوند
یه سئوال اساسی: چرا دانشجوا میگن کسی به فکرشون نیست و همیشه هم به فکر تحصن و شکستن ان؟ اگه فکر میکنی که کسی به فکرشون نیست خبری پایین نوشته بخون.
"مانتو دانشجویان با الگو گیری از طرح های اصیل ایرانی و مزین شده با اشعار شاعران گران سنگ، مولانا و سعدی و حافظ که با استفاده از خط زیبای نستعلیق نوشته شده اند به بازار می آید".
دیدی؟ دلسوزی وزارت علوم رو؟ حالا برو تحصن کن.
یعنی اینکه تو دانشجوی دختر که میخای مانتو بخری و یه پولی هم بدی خب از این مانتوا بخر که علاوه بر مانتو یه تابلوی نفیس هم خریده باشی و چون که هر دو روزی یه مانتو میخری قبلیا رو روی دیوار اتاقت بچسبون تا کلی حال کنی. این طرح هم به نفع اساتید هست و هم دانشجوای پسر! درسته؟ نه؟ هر چند قشر اول بعضیا شون و قشر دوم همه شون از نظر جنسیتی با صاحبان مانتو یه فرقای چزیی دارن ولی می تونن توی استفاده از این لباس شریک باشن – خواهشن فکر منفی و بد نکین الان میگم- اساتید مجرب و گاها مجرد: هر وقت حوصلشون تموم شد می تونن شعر بخونن. به همین راحتی. واسه تنوع همه بیان تمرین حل کنن یا ... این مورد توی کلاسای دانشکده هنر و مخصوصا موسیقی و آواز خیلی فایده مند تشریف داره و استاد به جای زیر لب خوندن با آواز و ساز زیر لب میخونه. و اگه طرف یادش نیومد میتونه شعر نوشته رو بخونه اینجوری: خانم "بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی شود" یا خانم "هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی – مراد شاعر از صحرا بوفه یا جایی همین اطراف می باشد که فردوسی از آن با نام شکارگاه استفاده کرده- / ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی" و از این دست که دست بالای دست زیاده. پسرا: به جای ارسال پیامک که هزینه هم داره و اصولا نتیجه تلاش استکبار جهانیه می تونن شعر بخونن و مشاعره داشته باشن البته واسه صرف جویی توی وقت به جای بیت مورد نظر میتونن اسم هم کلاسیشون رو بگن که هیچ اشکالی هم نداره.
ولی باید مانتو نوشته ها دارای بیت مشترک – باز هم فکر بد نکین منظور خونه داشنجویی مشترک نیست- نباشن چون ممکنه که پسرا توی انتخاب شون – اینجا رو خوب فکر کردی منظور انتخاب واسه اگه خدا خواست و تورم اجازه داد زندگی آینده شونه- دچار اشتباه بشن و بعضی از جنس مخالفی ها منتظر این اشتباه هستن و این یه فایده که واسه خانم داره. فایده دیگش اینه که می تونن شماره موبایلشون رو به صورت شعر و حروف ابجد در بیارن و به طراح بقبولانن که از سعدیه یا اولش بنویسن سعدیا ... ولی به همه بگن که سعدی شون مشترکه و بعد هم مانتو رو با خیال راحت بپوشن. و بزرگترین سودش اینه واسه خانموا که می تونن فکر کنن! چطوری؟ علاوه بر این که به رنگ و اندازه مانتو دقت کنن باید به شعرش هم دقت کنن چون که بعضی اشعار واسه همه نیست خودتون زحمت پیدا کردن نمونه ابیاتی از این دست رو بکشین. این یه نمونه: " گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر" –که بیشتر مناسب افراد جنس مخالف مسن یا پیر هست- و ... پس خوب دقت کنین.
و در پایان که چه اشعاری مناسب حال و مقال هست که روی شون نوشته بشه: البته قبل بگم که باز هم شکر که فقط این سه شاعر انتخاب شدن و اگه زبونم لال اون ور آبی ها بودن چه شعر تو شعر میشد که دو سرش ناپیدا و محیط دانشگاه پر می شد از بی ناموسی ولی طرح سهمیه بندی جلوی این کار رو گرفت. خب اشعار: " تو کجایی تا شوم من چاکرت/ مانتوت شویم کنم شانه سرت " " دل می رود زه دستم صاحب مانتو خدا را ..." "دست در حلقه آن زلف دو تا نتوان کرد – در قرون وسطی بیشتر بر رو مقنعه نوشته میشده-" " تو که با من سر یاری نداری سعدیا/ چرا با من سر یاری نداری سعدیا" " تو پول داری هر جا روی قصد مقامت می کنم – هنگام قصد مقامش کردن گل و شیرینی و البته بزرگترا یادتون نره-" " حافظا بیا جانم به قربانت و خوب آمدی " " گر چه میگفت که زارت بکشم / می دیدم که عددی نیست و نبود" " ................ / ........ ای دریغا مرهمی"
بقیه اش با شما ....

